اسكندر بيگ تركمان

599

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

از سوانح دار السلطنهء هرات آنكه روح اللّه بيك كه ببلخ فرستاده شده بود از بلخ بازگشته عرض كرد كه بعضى از مردم بلخ خواهان محمد ابراهيم خان‌اند و بعضى ديگر بملاحظهء خاطر عبدالامين خان كه بالفعل حاكم على الاطلاق ايشانست راضى بفرستادن او نميگرديدند كه مبادا از آمدن او نقصى بدولت عبدالامين خان رسد بعد از آنكه مكررا مجالس كنگاش انعقاد يافت از حضرت اعلى شاهى ظل اللهى انديشه نموده باكراه راضى شدند مشروط بر آنكه عبدالامين خان را برادر بزرگتر دانسته پيش او كورنش نمايد و منقاد امر و نهى او باشد و در ممالكى كه در تصرف است آنچه عبدالامين خان برو مسلم دارد به حكم يرليغ متصرف بوده تا فتح ماوراء النهر به همان قناعت نمايد كه بعد از آنكه بتوفيق اللّه ماوراء النهر به تصرف درآيد يك كدام در بخارا و يك كدام در بلخ متمكن گردند و از جانب او بمحمد ابراهيم خان نشان استمالت نوشته برادر اعز خطاب كرده بودند هر چند اين معنى مرضى خاطر اشرف نبود اما بمصلحت وقت مضايقه نفرموده گفتند كه : بيت دولت همه ز اتفاق خيزد * بىدولتى از نفاق خيزد چون اعتماد تمام برأى صايب و حسن تدبير خداى نظربى بود گوش هوش محمد ابراهيم خان را بدرر نصايح گرانبار گردانيده سفارشات بليغ نمودند كه از رضا و صلاح نظربى درنگذرد و بمصلحت وقت با عبدالامين خان ملايمت و اظهار محبت نموده بمقتضاى عقل و دانش عمل نمايد و اسباب و يراق پادشاهانه مرحمت فرموده بوداقخان حاكم مشهد مقدس معلى و ابن حسينخان فيروز جنگ را همراه كرده روانه نمودند و امام قلى بيك پاكيزه تركمان را ببلخ نزد عبد الامين خان و عظماى اوزبكيه فرستاده مناشير عطوفت ارسال داشته سخنان حقيقت بينان در باب وفاق و اتفاق قلمى فرمودند كه در تسخير ملك موروث ساعى گشته اگر بكومك قزلباش احتياج داشته باشند اعلام نمايند كه فرستاده شود و محمد ابراهيم خان در ساعت سعد از خدمت اشرف جدا شده با جنود قزلباش و خداى نظربى روانه شده پاكيزه امام قلى را پيشتر به شهر فرستادند كه مژدهء آمدن او بعمه‌اش رسانيده مردم را باستقبال او ترغيب نمايد و مشار اليه ببلخ رفته اداى رسالت نمود . اما عظماى بلخ بملاحظهء خاطر عبدالامين خان كه بالفعل بر مسند سلطنت تكيه دارد باظهار خواهش نميتوانستند نمود و بيرخصت او جرأت استقبال نميكردند بالاخره بصلاح و صوابديد ستر عظمى بعضى از ريش سفيدان صلاح انديش رخصت يافته باسقبال او رفتند و در حدود ميمنه فيما بين ملاقات روى نمود و در هر باب گفت و شنيد بسيار واقع شده آن جماعت از اطوار محمد ابراهيم خان دانستند كه او سر به پسر مجهول البنى فرود نخواهد آورد بعضى كه از عبد الامين خان تربيت يافته هواى دولتخواهى او در سر داشتند اظهار خلافت نموده از آنجا بازگشته به شهر رفتند و بعضى ديگر گفتند كه آمدن لشكر قزلباش احتياج نيست پادشاهزادهء ما را بما گذارند كه اوزبكيه بهر چه مصلحت دولت دانند عمل نمايند بوداقخان و خداى نظربى به خود سر به اين معنى راضى نشده قرار دادند كه از جانبين حقيقت به خدمت اشرف عرض نمايند كه بدانچه از جانب اشرف اشاره شود عمل رود محمد ابراهيم خان و رفقا چون اعتمادى بر آن جماعت نداشتند حزم و احتياط مرعى داشته كوچ كرده يك دو منزل پس نشستند كه بكومك قزلباش نزديكتر باشند و كس بملازمت اشرف فرستاده حقيقت